خرید بک لینک

می شد؛ چرا که پیش از صدام و حسن البکر، هیچ یک از زمامداران عراق حاضر نبودند این واقعیت را بپذیرند. براساس دیدگاه هابز، صدام هم نسبت به جمهوری اسلامی ایران بدگمان بود و هم احساس می کرد که دیگران آن گونه که شایسته است، به وی ارج نمی نهند و او را فرومایه می پندارند. بنابراین امضای قرارداد الجزایر، از نظر روانی، صدام را که در زمان پیروزی انقلاب اسلامی در اوج قدرت نظامی بود، بر آن داشت تا حقارت ناشی از این قرارداد و عدم تحقق اهداف پیشین این کشور را با حمله به ایران جبران کند. [23] در واقع، براساس نظریه ی روانشناختی بحث شده، بین سرخوردگی صدام از مسائل یاد شده و پرخاشگری ذاتی او درباره ی ایران ارتباط برقرار شد؛ ارتباطی که همان احساس حقارت از گذشته بود. در نتیجه، وی گناه شکست ها و حقارت ها و سرخوردگی ها را به گردن ایران گذاشت و کوشید تا با حمله به این کشور آنها را تلافی کند؛ چرا که طبق این نظریه، حمله ی صدام به ایران و پرخاشگری ناشی از آن، توجیه کننده ی رفتار و اعمال وی در آغاز جنگ بود. بنابراین، این حمله، کانون رها شدن تمام نیروهایی بود که طی سال های گذشته بر اثر حقارت های تاریخی در اندیشه ی زمامداران عراق انباشته شده بود. به همین دلیل صدام در 26 شهریور 1359، یعنی پنج روز پیش از تهاجم سراسری به ایران، ضمن پاره کردن قرارداد سال 1975 الجزایر در مجلس عراق، آن را ملغی اعلام کرد.

 2. ترس از آینده و تلاش برای حفظ و ابقای موجودیت خود

ترس از آینده، یعنی تردید درباره ی امکان حفظ موجودیت خود در آینده، یکی از علل فلسفی آغاز جنگ است. یعنی هر انسان یا نظامی از تحولات و اتفاقاتی که در اطراف خود می گذرد، احساس تهدید می کند و موجودیت خود را در خطر می بیند؛ بنابراین، برای حفظ خود، تنها راه را در حمله به همسایگان خود
می داند؛ موضوعی که در مورد زمامداران عراق صدق می کرد. این ترس از آنجا نشئت می گرفت که در ایران تحول بسیار مهمی چون انقلاب اسلامی به وقوع پیوسته بود. در واقع، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و سقوط شاه و برقراری نظام جدید سیاسی با ماهیت دینی و انقلابی در ایران، تمامی معادلات و مناسبات سیاسی و نظامی و... منطقه و حتی عراق را تحت تأثیر قرار داده بود. بیداری دینی در کشورهای اسلامی منطقه، بی تأثیر شدن پیمان های نظامی و سیاسی و ساختار سیاسی این کشورها را موجب شده بود. عراق با حدود 60 درصد مسلمان شیعه یکی از کانون های اصلی جذب تأثیرات انقلاب اسلامی ایران بود که منادی اصول الهی و برابری و عدالت اسلامی و مدعی حاکمیت مرم بر سرنوشت خودشان بود. [24]
افزون بر این، باید نارضایتی اکثریت شیعه عراق از حزب بعث را نیز یادآور شد که پیروزی انقلاب اسلامی آن را جدی تر کرد. شیعیان برای تحقق اهداف خود گروه هایی نظامی و سیاسی تشکیل دادند و رسماً سرنگونی رژیم بعث و برقراری حکومت اسلامی را خواستار شدند. [25] این وضعیت عراق را با احساس ناامنی روبه رو کرده بود. بدین ترتیب، هر نظام یا شخصی را بر آن می داشت با برای خروج از ذهنیت ناامنی نسبت به همسایه ی خود یا دیگری، پرخاشگری یا با آن ستیزه جویی کند. [26]
این واقعیت در نظریات زمامداران عراقی با زبان دیگری بیان شده است. آنها در توضیح علل جنگ بر مفهوم حقوقی پیشگیری تأکید می کنند و در اظهارت خود می گویند پس از پیروزی انقلاب اسلامی در برابر وضعیتی قرار داشتند که به جز مقاومت و برخورد با تجاوزگری، راهی برای حفظ کشور خود نداشتند. [27] به عبارت دیگر، عراقی ها بر اثر تأثیرات ناشی از انقلاب ایران موجودیت خود را ناامن می دیدند و برای حفظ آن به جنگ متوسل شدند. این اقدام عراقی ها را می توان در چارچوب نظریات هابز نیز مورد تحلیل قرار داد. چرا که آنها به حکومت انقلابی نوپا اعتماد نداشتند و عدم
اعتماد یکی از علل اصلی ستیزه های در نظر هابز است. بدین ترتیب، آنها از هر گونه تحول سیاسی و نظامی در اطراف خود هراسان بودند، به ویژه آنکه کشور عراق با داشتن زمینه های فراوان کودتا و شورش، از این نظر مساعد بود. به عبارت دیگر، زمامداران عراق از قدرت نهفته در ایران و طرفداران آن در منطقه ترسیده بودند. طبق نظر هابز، ترس از قدرت دیگران یکی از علل بروز جنگ هاست. براساس نظریات دانشمندانی مانند هابز و گاستون بوتول، ترس از تحولات ایران و امکان تهدید عراق از سوی ایران، یکی از علل مهم حمله ی عراقی ها بود. [28]

 3. زیاده طببی و تعارض های ناشی از آن

همان طور که در دیدگاه های فیلسوفان آمد، تعارض زیاده طلبی ها و فزون خواهی های انسان ها با یکدیگر، یکی از علل اصلی جنگ هاست. این تعارض در اشکال گوناگون نمایان می شود. از نظر افلاطون در شکل تمایل به تجملات بیش از حد، در نظر ماکیاول در اشکال گرایش به نوآوری، خستگی از رفاه دائم، میل به استقلال نامتناهی و میل به گسترش قلمرو ارضی؛ در دیدگاه هابز در اشکال رقابت انسان ها، هم چشمی میان آنها و خودپسندی و از نظر خواجه نصیر الدین طوسی در تنوع نیازها و تزاحم آنها و محدودیت امکانات زندگی، و در نظر فارابی در اختصاص حق حیات به خود بیان شده است.
بررسی و تطبیق نظریات اندیشمندان مزبور با جنگ ایران و عراق نشان می دهد که زیاده طلبی های رژیم عراق را می توان در شکل های گوناگونی چون رهبری جهان عرب، سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی ایران، تجزیه ی خاک ایران و تصرف خوزستان، تسلط بر اروندرود، دفاع از حیثیت ملت عرب، ادعای لزوم استرداد جزایر سه گانه از سوی ایران، گسترش اندیشه ی حزب بعث و ژاندارمی منطقه خلیج فارس مشاهده کرد.
داعیه ی رهبری جهان عرب یکی از آرزوهای دیرینه ی حزب بعث و زمامداران عراق بود که فزون خواهی زمامداران این کشور را به ویژه در دهه های 70 و 80 میلادی موجب شد. صدام حسین نیز رویای رهبری جهان عرب را در سر می پروراند. از نظر ایدئولوژیکی، رسالت تاریخی حزب بعث ایجاد یک امپراتوری به رهبری عراق بود. حزب بعث شعار "امه عربیه واحده ذات الرساله خالده"، یعنی "یک ملت عرب یک مأموریت ابدی" را دستمایه ی اغراض خود قرار داده بود. در واقع، رسالت تاریخی حزب بعث احیای مجدد عظمت عصر جاهلیت اعراب و امپراتوری های امویان و عباسیان بود. به همین دلیل، صدام حسین جنگ خود را با ایران قادسیه ی دوم یا قادسیه ی صدام می نامید. صدام قصد داشت تا جنگ ایران و عراق را به جنگ فارس و عرب مبدل کند. وی بارها در سخنان خود اظهار کرده بود که از جانب اعراب بپاخاسته است تا حقوق از دست رفته ی آنان را دوباره به دست آورد. [29]
سرنگون کردن نظام اسلامی یکی دیگر از علل و در نهایت، اهداف زمامداران عراق از حمله به ایران بود که در چارچوب فزون خواهی های آنها قابل تبیین است. این موضوع را پیش از جنگ و حتی در دوران جنگ، صدام و دیگر دولتمردان عراقی بارها اظهار کرده بودند. صدام در مصاحبه یی در اوایل مرداد 1359 در جمع خبرنگاران داخلی و خارجی، درباره ی روابط با ایران گفت: �ما با رژیم ایران روابط تیره یی داریم؛ بنابراین انتظار نداشته باشید که اگر یکی از معارضان یا مخالفان این رژیم اعلام کند که در مخالفت با ایران با عراق هم صداست، به او جواب منفی بدهیم و دست رد به سینه شان بزنیم، بلکه به سلام شان پاسخ می گوییم.� [30] طه یاسین رمضان، معاون اول نخست وزیر عراق نیز در مصاحبه یی در دی ماه 1360 گفت: �ما بر این نکته تأکید می کنیم که جنگ به پایان نخواهد رسید مگر اینکه رژیم حاکم بر ایران به طور کلی منهدم شود؛ زیرا اختلاف اساسی ما با ایران بر سر چند کیلومتر مربع زمین یا نصف شط العرب یا جنگی مرزی نیست که بتوان آن را به تعویق انداخت، بلکه در حقیقت، جنگ سرنوشت است.� [31]
دو مورد مزبور، یعنی ادعای رهبری جهان عرب و تلاش این کشور برای شکست و براندازی نظام جمهوری اسلامی و موارد دیگر، چون تصرف خوزستان از طریق تجزیه ی ایران، تسلط کامل بر اروندرود و غیره از تمایلات فزون خواهی زمامداران عراق ناشی بود که در چارچوب نظریات بیان شده قرار می گیرد. برای نمونه، صدام همان شهریار ماکیاولی است که به دلیل تمایل به ایجاد امپراتوری گسترده، جلوگیری از تحول در اطراف خود و پوسیدگی قدرتش و به دست آوردن امکان توجیه قدرت جبارانه اش، با استفاده از ویژگی زیاده طلبی ذاتی که در شخصی وی وجود داشت، کوشید با نقض استقلال و تجاوز به خاک دیگران، حوزه ی قلمرو خود را گسترش دهد و کشورگشایی کند. البته زیاده طلبی های عراق به علت محدودیت امکانات زندگی در آن کشور نبود؛ چرا که عراق یکی از حاصل خیزترین و مهم ترین صادرکنندگان نفت منطقه ی خاورمیانه است که در دهه ی 1970 در وضعیت اقتصادی، نظامی و سیاسی مطلوبی قرار داشت. بنابراین نیازهای دولت عراق از نظر اقتصادی در آن زمان با ایران در تعارض نبود، اما از آنجا که زمامداران عراق در ابعاد سیاسی، اقتصادی، نظامی و جغرافیایی، موقعیت های جدیدی را خواهان بودند، با اشغال بخشی از قلمرو همسایه خود درصدد تحقق چنین هدفی برآمدند. هدفی که مصداق بارز زیاده طلبی انسان است که برای بار دوم در سال 1369 در حمله ارتش عراق به کویت تبلور یافت.

 4. تجاوزگری و جباریت

گفته شد که در نظریات فیلسوفانی چون افلاطون، ماکیاول، هابز و کانت، وجود تمایلات تجاوزگرانه و خوی جباریت در انسان یکی از علل عمده ی آغاز جنگ هاست؛ با این تفاوت که هر یک از اندیشمندان مزبور از تجاوزگری و جباریت انسان تعریف خاصی دارند. برای نمونه از دید افلاطون تجاوزگری نتیجه ی غلبه ی جنبه ی حیوانی انسان بر جنبه ی انسانی و الهی اوست. به عبارت
دیگر، از دیدگاه وی، نقص در فضایل اخلاقی انسان به تجاوزگری در او می انجامد. با ملاحظه ی دیدگاه افلاطون و دیگر فلاسفه ی مزبور عوامل زیر را می توان سبب ایجاد تجاوزگری در انسان دانست:
1. غلبه ی جنبه ی حیوانی بر جنبه ی انسانی.
2. نقص در فضایل اخلاقی.
3. فزون خواهی.
4. برتری زور بر محبت.
5. اساس بودن زور نسبت به سیاست.
6. وجود انگیزه رقابت و عدم اعتماد به دیگران.
7. فساد اخلاقی و گسترش شرارت.
از نظر سیاسی و نظامی، تجاوزگری عراق در مورد ایران و سپس کویت آشکار است که در قسمت هایی از این نوشته بررسی می شود. در این قسمت، تلاش شده است خوی تجاوزگری در رفتار و اندیشه ی رهبران عراق در سال های پیش و پس از جنگ تشریح شود. در این زمینه توجه به شخصیت صدام در روشن شدن موضوع، اهمیت ویژه یی دارد. بررسی های به عمل آمده درباره ی شخصیت صدام نشان می دهد که وی شخص دیکتاتور، خشن، بی رحم، ماجراجو و جاه طلبی است. برای این توصیف مصداق های بارزی چون تهدید ایران، اخراج ایرانیان مقیم عراق، هجوم سراسری به سرزمین ایران در سال 1359، حمله به کویت در سال 1369، کشتار بی رحمانه ی کردها و شیعیان، کشتار مردم مظلوم حلبچه، بمباران مکرر و گسترده ی مناطق مسکونی و غیر نظامی ایران، استفاده ی گسترده از سلاح های شیمیایی، پای بند نبودن به اصول انسانی و مرتکب شدن هر گونه جنابت ممکن به دستور صدام و زمامداران عراق را می توان ارائه کرد. بررسی دقیق نحوه ی رفتار صدام با شیعیان و کردهای عراق و نیز ایران در طول هشت سال جنگ و پس از آن به خوبی نشان می دهد که برای دولتمردان بعثی هیچ یک از اصول اخلاقی و انسانی ارزشی نداشت و آنها خود را به رعایت
اخلاق ملزم نمی دانست. صدام در طول سه دهه ی گذشته در مناسبات جهانی، حتی برای حل کردن اختلافات خود با همسایگان همواره از قدرت نظامی استفاده کرد. موضوعی که نشان دهنده ی بی اعتمادی وی به دیگران و اولویت مطلق زور در نظرش برای رسیدن به مقاصدش است.

 5. بن بست روش سیاسی برای تحقق اهداف

همان طور که در دیدگاه های هابز و کلاوزویتس بیان شد، ناکارآمدی ساختار سیاسی بین المللی و منطقه یی و نیز استفاده از زور برای تحقق اهداف سیاسی، یکی از علل اساسی بروز جنگ هاست. از این نظر، جنگ زمانی حادث می شود که دولت ها نتوانند از طریق سیاسی برای تحقق اهدافشان تلاش کنند یا اینکه نظام سیاسی کارآمدی وجود نداشته باشد تا بتواند از وقوع آن جلوگیری کند.
این دو ویژگی سیاسی در مورد عراق پیش از جنگ صدق می کرد؛ یعنی این کشور هم خواهان تحقق اهداف سیاسی خود از طریق کاربرد زور بود و هم اینکه در آن زمان به علت تحولات ناشی از انقلاب ایران و شرایط دو قطبی جهان، ساختار سیاسی بین المللی مناسبی برای جلوگیری از تجاوز وجود نداشت. در مورد ویژگی نخست باید گفت همان طور که کلاوزویتس معتقد است جنگ ادامه ی سیاست است به روش دیگر، یا نتیجه ی بن بست روش سیاسی است. صدام نیز دقیقاً در سال 1359 برای تحقق اهداف سیاسی و اقتصادی خود، از جمله: کسب موقعیت در خلیج فارس، مقابله با انقلاب اسلامی، رهبری جهان عرب، تسلط بر اروندرود و غیره از روش نظامی استفاده کرد. در نظر زمامداران عراق، حمله ی نظامی به ایران و اشغال این کشور تنها راه دست یابی به اهداف مورد نظرشان بود؛ چرا که هیچ یک از اهداف مزبور از طرق سیاسی دست یافتنی نبود. دولتمردان عراق نه اسناد و دلایل حقوقی محکمه پسند داشتند و نه برای دست یابی به اهداف شان از قدرت سیاسی کافی برخوردار بودند. از سوی دیگر، به دلیل موقعیت پدید آمده بر اثر وقوع انقلاب اسلامی، زمینه ی مناسب برای
اقدام نظامی عراق فراهم شده بود. حمایت بیش تر کشورهای جهان از اقدامات عراق، چنان فضایی را در عرصه ی بین المللی ایجاد کرده بود که نه تنها مانع از وقوع جنگ نمی شد، بلکه متجاوز را نیز ترغیب می کرد. از این رو فقدان عوامل بازدارنده ی بین المللی سبب شد تا عراق با آسودگی بیش تری برای حمله به ایران اقدام کند و آن را تا آخر جنگ ادامه دهد.
این مطامع پیش از جنگ نیز در سخنان و رفتارهای دولتمردان عراق به وضوح نمایان بود. عراق از سال 1358 اقدامات سیاسی و نظامی خود را در خوزستان ایران آغاز و به مرور آنها را تشدید کرد و رنگ و بوی نظامی بیش تری به آنها داد. صدام برای حل و فصل اختلافات خود با ایران نخواست از ابزارها و شیوه های حقوقی بهره گیرد و در آغاز کار، به طور رسمی به سازمان های جهانی چون شورای امنیت متوسل نشد؛ چرا که چنین سازمان هایی نمی توانستند از طریق سیاسی تأمین کننده ی اهداف توسعه طلبانه ی عراق باشند.
عراق به راه حل های سیاسی به منزله ی شیوه یی مستقل توجه نداشت و پس از اجرای اقدامات نظامی، از این طریق کوشید تا اقدامات نظامی خود را توجیه و حمایت بین المللی از آن را فراهم کند یا مانع از تلاش آنها در محکومیت خود شود. به بیان دیگر، در استراتژی عراق در سال 1359، شیوه های سیاسی در خدمت اقدامات و ابزارهای نظامی بودند نه عکس آن.

 6. جنگ برای صلح

جنگ برای تحقق صلح در دیدگاه های اگوستین و کانت بیان شده است؛ چرا که آنها جزء گروه خوش بینان نسبت به جنگ هستند. همان طور که بیان شد اگوستین جنگ را برای استقرار صلح و ایجاد آرامش نوین و عبور از دنیای خاکی برای رسیدن به شهر خدا تجویز می کند. کانت نیز ضمن توجه به واقعیت جنگ، از نگاه خوش بینانه آن را برای تحقق صلح لازم می داند.
با ملاحظه ی دلایل مختلف وقوع جنگ ایران و عراق، این نتیجه به
دست می آید که هیچ یک از دلایل و حتی اهداف جنگ هشت ساله را نمی توان در چارچوب صلح طلبی و برای تحقق صلح تبیین کرد. همان طور که در موارد پیشین بیان شد، زمامداران عراق به دنبال اهداف و منافعی نامشروع و غیر قانونی بودند و نمی توان اقدامات آنها را در جهت تحقق صلح جهانی یا منطقه یی یا جنگ رهایی بخش یا آزادی بخش قلمداد کرد. در این دوره به خاک کشور آنها هیچ گونه تجاوزی نشده بود و مسئولان ایران بیش از آنکه به فکر سیاست خارجی خود باشند، گرفتار مسائل داخلی بودند. در عین حال، حمله ی عراق به ایران در قالب هیچ یک از عناوین جنگ انقلابی، جنگ عادلانه، جهاد، دفاع مردمی، دفاع مشروع، دفاع مشروع جمعی یا دفاع مشروع پیش گیرانه قرار نمی گرفت تا اینکه زمامداران عراق بتوانند بهانه یی مورد قبول درباره آغاز آن داشته باشند. در ماده ی 51 منشور ملل متحد، استفاده از حق دفاع مشروع جمعی یا حق دفاع مشروع فردی در صورت وقوع حمله ی مسلحانه علیه یک عضو سازمان ملل متحد جایز شمرده می شود و در تعریف جنگ عادلانه گفته می شود: جنگ آزادی بخشی است که دفاع از میهن و دستاوردهای زحمت کشان بر ضد استعمارگران، اشغالگران و متجاوزان صورت می گیرد. [32]
البته رهبران عراق برای فریب افکار عمومی و تحت تأثیر قرار دادن تصمیم ها و رفتار کشورهای دیگر از این جنگ به جنگ عرب و فارس یا نبرد قادسیه - که یادآور تاریخ صدر اسلام است - یاد می کردند و می کوشیدند با خطرناک جلوه دادن انقلاب اسلامی ایران و احتمالاً بنیادگرایی ناشی از آن، رهبران عرب را بترسانند و خود را ناجی جامعه ی عرب نشان دهند، اما از آنجا که ملت و جامعه ی ایران مانند کشورهای عرب، مسلمان بودند و همچنین حمایت برخی از کشورهای عرب از ایران در مقابل عراق باعث شد تا این شیوه ی عراق و ناسیونالیسم عربی صدام کارآیی چندانی نداشته باشد.

7. نتیجه گیری

در این مقاله ضمن بررسی چند دیدگاه عمده ی فلسفی درباره ی علل آغاز جنگ، متغیرهای طرح شده در آنها بر جنگ هشت ساله تطبیق داده شد. همان طور که ملاحظه می شود تأکید اصلی دیدگاه های مزبور بر ابعاد منفی طبیعت انسانی است، یعنی آنجا که انسان موجودی دو بعدی است و عقل و شهوت، خیر و شر، فضیلت و رذیلت در نهاد آن قرار داده شده است، در صورت غلبه جنبه ی منفی انسان، یعنی غلبه ی شهوت یا شر یا رذیلت بر جنبه ی مثبت آن، وقوع جنگ را می توان یکی از نتایج چنین غلبه یی دانست. هر چند برخی از اندیشمندان چون ماکیاول این ویژگی را در انسان نکوهش نمی کنند، اما از آنجا که غالب دیدگاه های طرح شده نگاه سنتی و فلسفی به طبیعت و ماهیت انسان دارند، نسبت به عملکرد و آینده ی او نگران هستند.
در جنگ ایران و عراق، با توجه به دیدگاه ها و متغیرهای مورد بحث، مهم ترین علت، همان غلبه ی عنصر شهوت، رذیلت و شر اخلاقی زمامداران عراق بر ابعاد دیگر آنهاست. یعنی اگر زمامداران عراق و در رأس آنها صدام، با وجود فراهم بودن همه شرایط دیگر برای حمله به ایران، فردی خودخواه، زیاده طلب، متجاوز و غیره نبودند، قطعاً چنین حادثه یی رخ نمی داد. از این زاویه علت العلل آغاز جنگ هشت ساله را می توان تباهی و فساد اخلاقی زمامداران عراق و در رأس آنها صدام تلقی کرد که چنین فاجعه ی بزرگی را پدید آوردند و از آنجا که حکومت وی ادامه داشت، در سال های بد حمله ی عراق به کویت و سپس قدرت یابی نظامی دوباره عراق و امکان دست یابی به سلاح هسته یی برای تهدید دیگران هم پدید آمد.

پی نوشت ها :

1. این مقاله در فصلنامه نگین شماره 5 (تابستان1382) به چاپ رسیده است.
2. دانشجوی دکتری رشته فلسفه.

یادداشت ها:

[1]. Alex Moseley, "The philosophy of war", the internet Encyclopedia of philosophy, and Brian orend, "War", Stanford Encyclopedia of Philosophy, www.war-stanFord.htm.
[2]. مهدی ادیبی سده؛ جامعه شناسی جنگ روندهای نظامی؛ تهران: انتشارات سمت، 1379؛ ص 60 ر. ک. به:-Moseley, op. cit.
[3]. روسک جوزف و رولندن وارن؛ مقدمه یی بر جامعه شناسی؛ ترجمه: بهروز نبوی و احمد کریت؛ تهران: کتابخانه فروردین، چاپ دوم 1355؛ صص 213-215.
[4]. گاستون بوتول؛ جامعه شناسی جنگ؛ ترجمه هوشنگ فر خجسته؛ تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ هفتم 1380؛ ص 73.
[5]. همان، ص 77.
[6]. ر. ک. به: مایکل ب فاستر؛ خداوندان اندیشه سیاسی، جلد اول؛ ترجمه: جواد شیخ الاسلامی؛ تهران: امیر کبیر؛ صص 85-86 و -Moseley, Ibid.
[7]. همان، ص 362.
[8]. همان، ص 465.
[9]. همان، ص 469.
[10]. و. ت. جونز؛ خداوندان اندیشه سیاسی، جلد دوم؛ ترجمه: علی رامین؛ تهران: امیرکبیر؛ صص 27-28.
[11]. همان، ص 29.
[12]. فاستر؛ پیشین، ص 490.
[13]. فریدریک کاپلستون؛ تاریخ فلسفه، جلد پنجم؛ ترجمه: امیر جلال الدین علم؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1372؛ ص 46.
[14]. جونز؛ پیشین، ص 122.
[15]. همان، ص 127.
[16]. ر. ک. به: و.ب گالی؛ فیلسوفان جنگ و صلح؛ ترجمه: محسن حکیمی؛ تهران: نشر مرکز؛ ص 29.
[17]. همان، ص 34.
[18]. ر. ک. به: رامین جهانبگلو؛ کلاوزویتس و نظریه جنگ؛ تهران: هرمس، 1378؛ ص 22. و همچنین: - Collarry.D.New Usaf. Clausewitz's Theory: on War and its Application Today, www.clausewitz's Theory.htm
[19]. جهانبگلو؛ پیشین، ص 34.
[20]. Usaf, Op Cit.
[21]. مهدی ادیبی سده؛ پیشین، ص 87.
[22]. همان، ص 88.
[23]. فرهاد درویشی و دیگران؛ ریشه های تهاجم؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1378؛ صص 32-33.
[24]. منوچهر محمدی؛‌�علل و عوامل بروز جنگ تحمیلی: یک بررسی همه جانبه� مجموعه مقالات جنگ تحمیلی؛ تهران: دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، 1373؛ صص 19-23.
[25]. غلامرضا ثانی نژاد؛ �ریشه یابی تهاجم عراق به ایران�؛ درویشی؛ پیشین، ص 218.
[26]. محمد درودیان؛ آغاز تا پایان؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ؛ ص 17.
[27]. درودیان؛ پیشین، ص 105-109.
[28]. ثانی نژاد؛ پیشین، ص 217.
[29]. اصغر جعفری ولدانی؛ �اهداف عراق از تجاوز به ایران�، کتاب بازشناسی جنبه های تجاوز و دفاع، جلد دوم؛ تهران: دبیرخانه کنفرانس بین المللی تجاوز و دفاع، 1368؛ صص 73-74.
[30]. ابراهیم انوری تهرانی؛ �تمهیدات رهبران عراق برای تجاوز به قلمرو ایران�؛ همان، ص 26.
[31]. حسین سلامی؛ �علل به وجود آورنده جنگ عرق علیه ایران� مجموعه مقالات انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و نظام بین الملل؛ تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1376؛ ص 53.
[32]. علی آقابخشی؛ فرهنگ علوم سیاسی؛ پیشین، ص 224.

قالب بلاگفا

برچسب: نویسنده: سام اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 19:55

صفحه بندی